تبلیغات
آواز مشرقی - من و زندگی (2)
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :




خرید ساعت دیواری عینک ویفری
دریافت کد موزیک
هات بانز فروشگاه گیرنده دیجیتال خرید ساعت مچی
 
 
نویسنده : آواز مشرقی
تاریخ : جمعه 7 تیر 1392
نظرات

من و زندگی زمان زیادی بود که همدیگر را می دیدیم ، می شنیدیم ، لمس می کردیم ولی باور نداشتیم و حس نکرده بودیم وجود یکدیگر را . ما همخانه بودیم و فقط همخانه بودیم . می دانستیم که دیگری هست ولی از وجودش آگاه نبودیم . از روز اول که همانه شدیم فقط از کنار هم عبور کردیم و با فاصله از هم روزها و ساعت ها را شمردیم و شمارش آنها را یاد نگرفتیم . جدال می کردیم بر سر چیزهایی که خودمان نمی دانستیم چه بودند . فریاد کشیدیم بر سر هم . اشک یکدیگر را در آوردیم . ولی وجود هم را نمی شناختیم . باور نکردیم که هستیم . 

مرتبط با: خط نوشته ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
 
آوازی تنها از گوشه ای پرواز کرد و سرگردان شد .
سرگردانی را از بادهایی آموخته بود که بوی یاس پیراهن آن غریبه را همراه داشتند .

آواز مشرقی