تبلیغات
آواز مشرقی - من و زندگی (3)
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :




خرید ساعت دیواری عینک ویفری
دریافت کد موزیک
هات بانز فروشگاه گیرنده دیجیتال خرید ساعت مچی
 
 
نویسنده : آواز مشرقی
تاریخ : پنجشنبه 13 تیر 1392
نظرات
     04760260499448156396.jpg

من و زندگی گاهی با هم دلتنگ می شویم و اشک می ریزیم و همدیگر را در آغوش می گیریم . سر  به روی شانه اش می گذارم و او می شود پناه اشک های من و او سر به روی شانه ام می گذارد و من می شوم پناه اشک های او . ما به هم خو گرفته ایم و روزگار می گذرانیم . گاهی او برای من ساز می زند و گیتار را در دستانش می گیرد و احساسش را با نت ها به روی قلب من می ریزد و گاهی من آرشه را بر تن سیم های ویلون می کشم و احساسم را جاری می کنم بر روی گونه هایش . گاهی با بغض می خوانم و گاهی با لبخند می خواند . ویلونم در دستانم و در احساسم ذوب می شود و غرق می شوم در لذت  نت های عمیقش . و مرگ را حس می کنیم که می گذرد از ما و دست به روی موهایمان می کشد و می گذرد از ما . 



مرتبط با: خط نوشته ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
Sun سه شنبه 18 تیر 1392 01:37 ق.ظ
...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
 
آوازی تنها از گوشه ای پرواز کرد و سرگردان شد .
سرگردانی را از بادهایی آموخته بود که بوی یاس پیراهن آن غریبه را همراه داشتند .

آواز مشرقی