تبلیغات
آواز مشرقی - من و زندگی (7)
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :




خرید ساعت دیواری عینک ویفری
دریافت کد موزیک
هات بانز فروشگاه گیرنده دیجیتال خرید ساعت مچی
 
 
نویسنده : آواز مشرقی
تاریخ : دوشنبه 31 تیر 1392
نظرات

          66424371222949479008.jpg

من و زندگی چندی پیش مرگ را دیدیم . مرگ را دیدیم که جان عزیزی را با خود برد . من و زندگی دیدیم که جسم بی جان آن عزیز غزق در خواب مرگ را در دستان خاک نهادند . دیدیم که لبخندهای زیبایی در خاک دفن شدند و چشم هایی برای همیشه بسته شدند . من باور نکردم . ولی زندگی دستان مرا گرفت و مرا برد تا بفهمم . اشک ریختم . ناله کردم . زندگی هیچ نگفت و دستانم را رها نکرد . فقط در نگاهش این بود که حقیقی است باور کن مرگ وجود دارد و نزدیک است .

 حال هوایی دیگر در سر دارم . با زندگی حرف نمی زنم حتی کلمه ای . به او نگاه نمی کنم . شاید چشمانم به او باشد ولی نگاهش نمی کنم . از رویاهایم دیگر سخن نمی گویم . نمی گذارم جان بگیرند . دستان زندگی را پس می زنم . نمی خواهم وابسته اش باشم . نمی خواهم وابسته اش کنم . شاید باید تنها باشم . باید تنها باشم . فکر کنم . اشک بریزم . بنویسم . بنوازم . طرحی بزنم بی جان بر روی کاغذی بی جان تر . باید که تنها باشم . باید که دوره ای را بگذرانم . نگاهش را نمی توانم فراموش کنم  . لبخند زیبایش را نمی توان از یاد برم . صدایش در تمام زمان هایم پیچیده . باید که زمانی بگذرد .


این رو باید زودتر می گذاشتم .



مرتبط با: خط نوشته ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
سعیده جمعه 4 مرداد 1392 03:31 ب.ظ
وابستگی به زندگی هم برای ما بده هم برای خود زندگی اما بعضی وقت ها یادمون میره زیادی بهش وابسته شدیم
خدا رحمتشون کنه
آواز مشرقی پاسخ داد:
ممنونم . خدا رفتگان شما رو هم رحمت کنه .
Sun جمعه 4 مرداد 1392 12:09 ق.ظ
داروی زمان. قبلا هم بهت گفتم بهش ایمان دارم...
مجدد خدابیامرزشون
آواز مشرقی پاسخ داد:
داروی زمان .
خدا بیامرزتش . ممنون .
پسر خاله پنجشنبه 3 مرداد 1392 12:40 ق.ظ
من تسلىم .ولى چىزى نىست که قابل انکار باشه
آواز مشرقی پاسخ داد:
بله قابل انکار نیست .
پسرخاله چهارشنبه 2 مرداد 1392 02:44 ب.ظ
ىک واقعىت است هىچ کس توان مبارزه با ان را نداره پس باىد ان رابه عنوان. واقىعت قبول کنىم
آواز مشرقی پاسخ داد:
راه فراری نیست درست ولی تو نباید این حرف ها رو بزنی . خب ؟!!! :)
پسر خاله سه شنبه 1 مرداد 1392 10:31 ب.ظ
خدا ان عزىزاز دست رفته را بىامرزد. من هم باورم نمىشد تا اىنکه گذشت زمان اىن را به من فهماند وبه همىن خاطر باىد هر لحظه امادگى از دست دادن عزىزى باشىم.شاىد ساعتى دىگر خود من
آواز مشرقی پاسخ داد:
خدا بیامرزتش . ولی قرار نیست از این حرف ها بزنی .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
 
آوازی تنها از گوشه ای پرواز کرد و سرگردان شد .
سرگردانی را از بادهایی آموخته بود که بوی یاس پیراهن آن غریبه را همراه داشتند .

آواز مشرقی