تبلیغات
آواز مشرقی - آفتابی
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :




خرید ساعت دیواری عینک ویفری
دریافت کد موزیک
هات بانز فروشگاه گیرنده دیجیتال خرید ساعت مچی
 
 
نویسنده : آواز مشرقی
تاریخ : سه شنبه 1 مرداد 1392
نظرات
صدای  آب می آید ، مگر در نهر تنهایی چه می شویند ؟
لباس لحظه ها پاک است .

میان آفتاب هشتم دی ماه
طنین برف ، نخ های تماشا ، چکه های وقت .
طراوت روی آجرهاست ، روی استخوان روز .
چه می خواهیم ؟
بخار فصل گرد واژه های ماست .
دهان گل خانه ی فکر است .

سفر هایی تو را در کوچه هاشان خواب میبینند .
تو را در قریه های دور مرغانی به هم تبریک می گویند .

چرا مردم نمی دانند
که لادن اتفاقی نیست ،
نمی دانند در چشمان دم جنبانک امروز برق آب های شط دیروز است ؟

چرا مردم نمی دانند
که در گل های ناممکن هوا سرد است ؟

سهراب سپهری

مرتبط با: خواندنی ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
سه شنبه 15 مرداد 1392 10:41 ب.ظ
حالا نفهمىدىم کى به کى اسماعىل کى ?کى مامان کى? والا
Sun سه شنبه 15 مرداد 1392 12:32 ق.ظ
احسنت به حافظه ت.
یادمه. اونجا هم واسه اینکه یه بابای دیگه ساخته نشه، اسمشو گفتم!!!
آواز مشرقی پاسخ داد:
یادمه . :)))
Sun دوشنبه 14 مرداد 1392 03:10 ب.ظ
میگم عنوان این پستتو عوض کن بذار سفر به خاطرات!!!
یکیشون همونی که تو نهج البلاغه بهم زنگ زد!
نمی شناسیش که! می شناسی؟!
آواز مشرقی پاسخ داد:
فکر نکنم . آذین رو می گی ؟ البته اسمش رو گفتم چون مجبور شدی بگی . یادت که هست ؟
Sun دوشنبه 14 مرداد 1392 12:45 ق.ظ
نسا قبول! باید امروزشو ببینی چه شکلی شده...!!!
صدف: غ ق ق. چون پدر مبینا بود. مبینا که نسبتشو با خودت یادته!
آقا اسماعیل و محمد! هنوزم؟!
کریس!
طبق حساب کتاب تو کلی نفر دیگه فکر کنم جا موندن! حقشون پایمال نشه؟!
***
آواز جان اسماعیل قبل اومدن تو بود! قبل اومدن حاجی که فعلا هم موندگار شده!
میبینی به زور کلی بابا برای خودشون می ساختن!
***
خانواده جدید؛ فقط منم و دو تا دختر گل!
آواز مشرقی پاسخ داد:
حاجی ؟!!! آخی یادش بخیر .
بچه ان دیگه . دوست دارن باباشونو خودشون انتخاب کنن . :)
ولی نگفتی دو تا دختر گلت کیا هستن ؟
سعیده یکشنبه 13 مرداد 1392 01:30 ق.ظ
باباام رو که اگه اشتباه نکنم میگفتی نسا بوده و من هیچوقت بابام رو ندیدم.
بعدش صدف بود بعد آقا اسماعیل (البته آقا محمدم تلاشش و کرد ولی قسمت نبود)بعدش.....آها کریس بود بعدش مثه آدمایی که حافظشون رو از دست دادن الان یادم نیست
جدیدا هم که واسه خودت خانواده جدید پیدا کردی
بعله
آواز مشرقی پاسخ داد:
:)))
آقا اسماعیل ؟!!! :)))
Sun جمعه 11 مرداد 1392 03:16 ق.ظ
آواز: من متوجه جوابت نشدم!
سعیده: پس شاید من اشتباه می کنم. حافظه تو بهتره.
بابات کی بود؟!
بابا جدیدی درکار نیست!
آفرین به تو...
سعیده پنجشنبه 10 مرداد 1392 10:49 ب.ظ
یه سوال من خواهرم رو یادم نماید اما داداشم.....
هنوزم کلی خواهان داره
مامان بابا کجاس؟؟؟
بابا جدید کیه؟؟؟؟
منم خودم 3 تا بچه دارم
آواز مشرقی پاسخ داد:
داداشت ؟!!
اگه همون داداشت رو می گی ، آره هنوز خیلی خاطرخواه داره . حتی اگه منکر خاطرخواه بودنش باشن .
بابا آفرین ! چه فعال ! :))
3 تا بچه ؟!! :))
Sun پنجشنبه 10 مرداد 1392 02:47 ق.ظ
سهیل جان ِ شهید شده که یادمه اما فکر کنم خواهرش یادگاری قدیمی ترمون بود!
زمانی که با تو آشنا نشده بودیم!
آواز مشرقی پاسخ داد:
ولی من اسمش رو شنیده بودم .
تازه سعیده خانوم ..... عزیز منه مثل اینکه ها . :))
Sun چهارشنبه 9 مرداد 1392 01:15 ق.ظ
سعیده خانم مطمئنی اون موقع فقط تو دخترم بودی؟! حس میکنم یه خواهرم داشتی!!!
آواز جان دچار چندگانگی شخصیت شدم!
آواز مشرقی پاسخ داد:
ولی یه برادر داشت فکر کنم !!!
درست میشه ! :))
Sun چهارشنبه 9 مرداد 1392 01:13 ق.ظ
آخه در حال حاضر دو تا دختر دیگه هم دارم! به خاطر این پرسیدم چرا همیشه من مامان میشم!!!
آواز مشرقی پاسخ داد:
آفرین . پیشرفت کردی . خیلی خوبه . چه مامان خوبی ! :)
سعیده یکشنبه 6 مرداد 1392 11:37 ب.ظ
مامان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
من رو یادت رفته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خوبه همین یه دختر رو داریا
من افسردگی گرفتم
آواز مشرقی پاسخ داد:
عزیزم ناراحت نباش . حالا که یادش اومده . :))
Sun یکشنبه 6 مرداد 1392 03:06 ق.ظ
چرا گفتی؟! می خواستم ریا نشه
آواز مشرقی پاسخ داد:
:))))
شنبه 5 مرداد 1392 02:17 ب.ظ
چه زىبا گفته اىن سهراب البته با کمک هم سرودىم. خدا رحمتش کنه عجب دوست با معرفتى بود
آواز مشرقی پاسخ داد:
:)))
Sun شنبه 5 مرداد 1392 01:20 ب.ظ
هیچ شعریش مث نشانی نمیشه!
***
یادم رفته بود سعیده دخترمه! چرا همیشه من مامان میشم؟!
آواز مشرقی پاسخ داد:
از بس مهربونی !!!
سعیده جمعه 4 مرداد 1392 03:28 ب.ظ
عاشق سهرابم.
اما شعر هاشو حفظ نکردم فقط خوندم
داداش منم بود چون من دختر sunبودم
آواز مشرقی پاسخ داد:
بله . شما که داداش زیاد داری . :))
Sun جمعه 4 مرداد 1392 12:07 ق.ظ
سهراب زمانی پسرم بود...
آواز مشرقی پاسخ داد:
آره یادمه .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
 
آوازی تنها از گوشه ای پرواز کرد و سرگردان شد .
سرگردانی را از بادهایی آموخته بود که بوی یاس پیراهن آن غریبه را همراه داشتند .

آواز مشرقی