تبلیغات
آواز مشرقی - تو مثل ستاره
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :




خرید ساعت دیواری عینک ویفری
دریافت کد موزیک
هات بانز فروشگاه گیرنده دیجیتال خرید ساعت مچی
 
 
نویسنده : آواز مشرقی
تاریخ : یکشنبه 6 مرداد 1392
نظرات


تو مثل ستاره
پر از تازگی بودی و نور
و در دستت انگشتری بود از عشق
و پاکیزه مثل درختی
که از جنگل ابر برگشته باشد

***

سرآغاز تو
مثل یک غنچه سرشار پاکی
زمین روشنی تو را حدس می زد
تو بودی ،هوا روشنی پخش می کرد

***

و من
هر گلی را که می دیدم از
دستهای تو آغاز می شد
و آبی که از بیشه ای دور می آمد آرام
بوی تو را داشت

***

من از ابتدای تو فهمیده بودم
که یک روز خورشید را خواهی آورد
دریغا تو رفتی!
هراسی ندارم
مهم نیست ای دوست
خدا دستهای تو را
منتشر کرد



سلمان هراتی

مرتبط با: خواندنی ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
Sun جمعه 11 مرداد 1392 05:03 ب.ظ
اینجا جاش نیست
اما پیرامون اینه که میگی نمی خوام کس دیگه ای رو به خودم وابسته کنم .
آواز مشرقی پاسخ داد:
یه جای دیگه بهم بگو .
Sun جمعه 11 مرداد 1392 03:13 ق.ظ
یاد چیزی که درباره خودت برام تعریف کردی افتادم!
آواز مشرقی پاسخ داد:
چی ؟
Sun پنجشنبه 10 مرداد 1392 02:45 ق.ظ
کس دیگه ای رو به خودت وابسته کنی یا به کسی وابسته شی؟!
آواز مشرقی پاسخ داد:
کسی رو به خودم وابسته کنم . دیدم رنج بقیه از رنج خودم رنج آور تره .
Sun چهارشنبه 9 مرداد 1392 01:08 ق.ظ
آدم هایی که روزی، جایی، به گونه ای وارد زندگی ات می شوند و سپس روزی، جایی، به گونه ای خارج می شوند و در این میان تو می مانی و اثری کوبیسم مانند از هر آنچه که فکر کنی...
آواز مشرقی پاسخ داد:
بابا کوبیسم !!!
فکر کنم زندگی همینه . به خاطر همینه می گم نمی خوام کس دیگه ای رو به خودم وابسته کنم .
Sun دوشنبه 7 مرداد 1392 01:22 ق.ظ
دریغا تو رفتی...
آواز مشرقی پاسخ داد:
عادت کرده اند . می آیند ، نگاهت می کنند ، نگاهشان می کنی . چیزی در درونت زنده می کنند ، وابسته ات می کنند ، آن وقت که عاشق شدی ، رهایت می کنند .
سعیده یکشنبه 6 مرداد 1392 11:39 ب.ظ
مهم نیست ای دوست....
این نهایت درد است
آواز مشرقی پاسخ داد:
... .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
 
آوازی تنها از گوشه ای پرواز کرد و سرگردان شد .
سرگردانی را از بادهایی آموخته بود که بوی یاس پیراهن آن غریبه را همراه داشتند .

آواز مشرقی