تبلیغات
آواز مشرقی - نیایش واره ها (3)
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :




خرید ساعت دیواری عینک ویفری
دریافت کد موزیک
هات بانز فروشگاه گیرنده دیجیتال خرید ساعت مچی
 
 
نویسنده : آواز مشرقی
تاریخ : یکشنبه 3 شهریور 1392
نظرات

5


دیشب آن قدرنزدیک بودی

که پنجره از شادی ام نمک می چشید

ولبخندم را دامن می زد

من مشغول تو بودم

نیلوفری از شانه های من رویید

و از پنجره بیرون رفت



6



چرا امشب پشت پنجره نمی آیی ؟

چرا به تماشای رود نمی آیی؟

چرا من تو را نمی شنوم ؟

چرا برگها زنده نیستند؟

چرا سنگها سخت شده اند ؟

چرا پنجره اخم دارد ؟

آه دهانم

دهانم

از بوی گوشت مرده لزج شده است

با این دهان

چگونه می توان

لذت حضور تو را چشید

آیینه نیز تصویر هولناکی از من می نمایاند





مرتبط با: خواندنی ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
Sun سه شنبه 5 شهریور 1392 07:48 ب.ظ
!
آواز مشرقی پاسخ داد:
:)
Sun دوشنبه 4 شهریور 1392 05:38 ب.ظ
موافق نیستم. یکی از بدترین ترس هاست!
آواز مشرقی پاسخ داد:
ولی به نظرم جالبه . ترس از خود . وحشتناکه که آدم از خودش بترسه ولی ترسی جالبه .
Sun یکشنبه 3 شهریور 1392 10:59 ب.ظ
از خودش ترسیده!
آواز مشرقی پاسخ داد:
آره . ترس از خود جالبه .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
 
آوازی تنها از گوشه ای پرواز کرد و سرگردان شد .
سرگردانی را از بادهایی آموخته بود که بوی یاس پیراهن آن غریبه را همراه داشتند .

آواز مشرقی