تبلیغات
آواز مشرقی - من و زندگی (10)
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :




خرید ساعت دیواری عینک ویفری
دریافت کد موزیک
هات بانز فروشگاه گیرنده دیجیتال خرید ساعت مچی
 
 
نویسنده : آواز مشرقی
تاریخ : جمعه 15 شهریور 1392
نظرات

این روزها خیلی بی حوصله شده ام . دیگر حتی حوصله ی زندگی را هم ندارم . شاید به خاطر این است که زندگی هم کمتر با من راه می آید یا بهتر است بگویم با من اصلا راه نمی آید . صبح که از خواب بیدار می شوم با بی میلی و در تنهایی صبحانه می خورم برای اینکه گفته باشم صبحانه خورده ام . بعد از آن سراغ کتاب هایم می روم که هر کدام به زبانی است و به خطی . با بی حوصلگی چند صفحه ای از آنها را می خوانم و بعد روی میز تنهایشان می گذارم تا شاید رنج تنهایی خودم کمتر شود . بیشتر روز را در خانه می گذارم و حتی بعضی اوقات تمام روز را .

زندگی کمتر در خانه پیدایش می شود . شاید به خاطر من دیر به خانه می آید و زود می رود .

خسته ام . بیش از هر زمانی خسته ام . از خودم خسته ام . از اتاقم خسته ام . از کتاب هایم خسته ام . از دفتر و قلمم خسته ام .

گاهی حتی نگاهم را در آیینه نمی شناسم . احساس می کنم عوض شده ام . احساس روزگار قدیم به من دست داده . احساس تنهایی باز هم به سراغم آمده . همه هستند و من باز تنهایم . این اواخر تمام دلخوشی ام زندگی بود که گهگاهی مرا می خنداند و با من بود . برایم می خواند . با او خوشحال بودم . اما حالا او را هم از خودم دور ساخته ام . کسی را که من را از بین هزار فکر بد ، بیرون کشید . هزار فکری که گهگاهی باز به سراغم می آیند . فکر از یاد بردن آرزوهایم . فکر از یاد بردن شغلم . فکر از یاد بردن سفرهایم . فکر پشت سر گذاشتن خودم .

مرتبط با: خط نوشته ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
سعیده شنبه 23 شهریور 1392 12:58 ب.ظ
همه ی پستایی که نظر نداده بودم رو خوندم ولی نظر دادن با موبایل یکم سخته.این برا همشون
آواز مشرقی پاسخ داد:
همین که بهم سر می زنی کلی لطف می کنی . ممنونم . :)
سعیده شنبه 23 شهریور 1392 12:57 ب.ظ
بسی زیبا مثل همیشه
آواز مشرقی پاسخ داد:
ممنونم .
Sun دوشنبه 18 شهریور 1392 07:33 ب.ظ
تو ترسناک باشی من چیم پس؟! لولوام فکر کنم
یاد کارتون هتل ترنسیلوانیا(اگه اسمشو درست یادم مونده باشه) افتادم. کارتون جالبی بود
آواز مشرقی پاسخ داد:
چقدر اون فیلمو دوست دارم .
Sun یکشنبه 17 شهریور 1392 08:25 ب.ظ
احساس تنهایی بهتر از خود تنها بودنه...
بودی؟! نه بابااتفاقا لطیف بودی
آواز مشرقی پاسخ داد:
:) لطف داری .
Sun یکشنبه 17 شهریور 1392 11:13 ق.ظ
حالا تو ترسناک شدی!
چرا تنها؟!
آواز مشرقی پاسخ داد:
من ترسناک بودم .
یه احساسه .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
 
آوازی تنها از گوشه ای پرواز کرد و سرگردان شد .
سرگردانی را از بادهایی آموخته بود که بوی یاس پیراهن آن غریبه را همراه داشتند .

آواز مشرقی