تبلیغات
آواز مشرقی - او باز می گردد
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :




خرید ساعت دیواری عینک ویفری
دریافت کد موزیک
هات بانز فروشگاه گیرنده دیجیتال خرید ساعت مچی
 
 
نویسنده : آواز مشرقی
تاریخ : دوشنبه 1 مهر 1392
نظرات

    آپلود عکس ، آپلود ، سایت اپلود عکس
دشت زرد بود . آفتاب غروب می کرد . و من باز هم به انتظار دیدن سر آن جاده ی بی انتها نشسته بودم . آن شب هم نیامد .
برف می آمد . آسمان بوی شب می داد . من در آلونک خود با چراغ روشن در دست پشت پنجره به انتظار ایستاده بودم . آن روز هم نیامد . به خود گفتم برف راهش را بسته است .
بهار می دمید و گل ها بر روی چمن ها نشسته بودند . بید مجنون کنار جاده سبز شده بود و مرا فرا می خواند . من به انتظار دیدن او دست در سایه ی بید مجنون در کنار جاده نشسته بودم . آن فصل هم نیامد .
اکنون قناری ها می خوانند . قاصدک ها به پرواز در آمده اند . آن ها بر روی شانه هایم آواز امید می خوانند . و من باز هم به انتظار او که روزی آمد و مرا از یخبندان زندگی نجات داد و گرمای تابستان را به قلبم هدیه کرد ، بر سر آن جاده خواهم نشست .
او که روزی بید مجنون را به یاد عشق در باغچه ی زنگی ام کاشت . او که پروانه ها را با نگاه من آشتی داد . او که گل ها را به خانه ی من بازگرداند . من به انتظار او در زیر این بید و در کنار این گل ها خواهم ماند . او باز می گردد .

مرتبط با: خط نوشته ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
Sun چهارشنبه 3 مهر 1392 02:40 ب.ظ
انتظارو دوست ندارم، ولی عاشق بید مجنونم...
آواز مشرقی پاسخ داد:
نمیدونم انتظار رو دوست دارم یا نه . ولی وقتی به نوشته هام نگاه میکنم میبینم از انتظار زیاد نوشتم .
چهارشنبه 3 مهر 1392 07:34 ق.ظ
همىشه تا براىد ماه وخورشىد
مرا باشد به وصل ىار امىد
کل خط نوشته شما در اىن بىت خلاصه مىشوط
آواز مشرقی پاسخ داد:
gracias
سه شنبه 2 مهر 1392 06:08 ب.ظ
بهار
تابستان
پاییز
زمستان
و دو باره بهار
فصل من همیشه طعم صورتی دارد
و هوایش بارانی است
و برگهایش به رنگ وفاست
و کوچه هایش پر از قدمگاه پای برهنه توست
می دانی چرا؟
اخرین بار که دیدمت اینگونه بودی
هزار سال دیگر هم همانی هستی که در خاطرم نقش بسته ای
بیهوده است اگر گمان کنی نامهربانیت مرا رنجیده می کند
آواز مشرقی پاسخ داد:
همیشه خوب مینویسی . نمیدونم چی بگم .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
 
آوازی تنها از گوشه ای پرواز کرد و سرگردان شد .
سرگردانی را از بادهایی آموخته بود که بوی یاس پیراهن آن غریبه را همراه داشتند .

آواز مشرقی