تبلیغات
آواز مشرقی - ...
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :




خرید ساعت دیواری عینک ویفری
دریافت کد موزیک
هات بانز فروشگاه گیرنده دیجیتال خرید ساعت مچی
 
 
 ...
نویسنده : آواز مشرقی
تاریخ : پنجشنبه 24 بهمن 1392
نظرات

آپلود عکس , آپلود رایگان

چندی پیش دوباره مرگی را دیدم . مرگ ...
نه اشک ریختم نه فریاد زدم نه تلخ شدم . ولی سکوت کردم . سکوت کردم و دیدم که کسی را به خاک می سپارند . کسی که روزی نامش مادر بود . سکوت کردم و نظاره گر شدم بسته شدن چشمان نگران مادری را ! سکوت کردم و گریه ها و فریاد های دردناک عده ای را در سکوتم خفه کردم !
به خاک سپردند او را ! اشک ریختند ! فریاد کردند ! زاری کردند ! و من سکوت کردم و نظاره گر شدم دردهای کسانم را !
به سراغ دیگر درگذشتگانم رفتم و سراغ گرفتم از آنها ! خواستم که با دستان باز به استقبال او روند . خواستم که آرام کنند آن مادر دلنگران را !
او مادر بود ...


مرتبط با: خط نوشته ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
Sun سه شنبه 13 اسفند 1392 06:58 ق.ظ
خدا رحمتشون کنه
آواز مشرقی پاسخ داد:
خدا رفتگان شما رو هم رحمت کنه !
پنجشنبه 1 اسفند 1392 11:10 ق.ظ
نمىتونم بگم که اخرىن غمت باشه چون همه درحال رفتن هستند فقط از خدا برات صبر ارزو مىکنم
آواز مشرقی پاسخ داد:
ممنونم !
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
 
آوازی تنها از گوشه ای پرواز کرد و سرگردان شد .
سرگردانی را از بادهایی آموخته بود که بوی یاس پیراهن آن غریبه را همراه داشتند .

آواز مشرقی