تبلیغات
آواز مشرقی - :::
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :




خرید ساعت دیواری عینک ویفری
دریافت کد موزیک
هات بانز فروشگاه گیرنده دیجیتال خرید ساعت مچی
 
 
 :::
نویسنده : آواز مشرقی
تاریخ : سه شنبه 19 فروردین 1393
نظرات
 آپلود عکس

گاهی اوقات می ترسم . فقط می ترسم . دلیلش چیست هنوز درک نکرده ام .
ترس ، ترس ، ترس . شاید ترس از خود ترس .
گاهی فقط پشت پنجره می ایستم و به موهای افشان درختان در دست باد می نگرم . به هیچ فکر نمی کنم . هیچ نظاره نمی کنم تا دریابم . می گویند دریچه ی روح چشم است . آن وقت می ترسم و چشمانم را می بندم . می ترسم شاید به خاطر روحم . شاید می ترسم سپیدی هایش که هنوز هستند از همین دریچه پرواز کنند و جز سیاهی برایم نماند .
بعد دلم تنگ می شود . دلم برای اشک هایم تنگ می شود . دلم برای دلم تنگ می شود . دلم برای دستانم تنگ می شود . دلم تنگ می شود برای روح بزرگم که سرچشمه گرفته از بزرگترین روح عالم . می گویم ای دمیده در روح من دستانم را بگیر و از این ترس رهایم کن .
مرا خدایی کن خدا !
آرام می شوم .


مرتبط با: خط نوشته ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
شیرین شنبه 6 اردیبهشت 1393 09:04 ق.ظ
بی نظیر بود...

قالب جدید مبارک خیلی قشنگه
آواز مشرقی پاسخ داد:
ممنونم .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
 
آوازی تنها از گوشه ای پرواز کرد و سرگردان شد .
سرگردانی را از بادهایی آموخته بود که بوی یاس پیراهن آن غریبه را همراه داشتند .

آواز مشرقی