تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :




خرید ساعت دیواری عینک ویفری
دریافت کد موزیک
هات بانز فروشگاه گیرنده دیجیتال خرید ساعت مچی
 
 
نویسنده : آواز مشرقی
تاریخ : پنجشنبه 8 مرداد 1394
نظرات
تنهایی هایم را به دست باد سپرده ام . با صدای پای تو دستان باد را گرفتم و تنهایی ام را به شانه اش آویزان کردم . 
خستگی هایم را زیر درخت بیذ خاک کردم . با عطر تو نگاهم را به نگاه بید سپردم و خستگی هایم را جمع کردم و در کیسه ای محکم ریختم . خاک کردم زیر پای درخت بید .
جارویی برداشتم و دنیایم را جارو زدم . دستمالی برداشتم و خاک های دنیایم را زدودم . خواستم برق بزند تا برق چشمانت را منعکس کند . 
سیاه نقاشه هایم را پشت کمدی پنهان کردم و رنگین ترینش را آویزان کردم و نقش گلی را به روی پنجره کشیدم . پرده های تیره را کنار زدم و حریری آویختم . 
اتاق نور ندیده را به دستان خورشید پیوند زدم . آواهای خشن کناری انداختم و جای آن ویولونی به دستان بلبل دادم .

مرتبط با: خط نوشته ,
 
 
آوازی تنها از گوشه ای پرواز کرد و سرگردان شد .
سرگردانی را از بادهایی آموخته بود که بوی یاس پیراهن آن غریبه را همراه داشتند .

آواز مشرقی